یه سال دیگه هم تموم شد و وارد سال بعدی شدیم. به نظر میرسه که من یه سال از لحاظ جسمی بزرگتر شدم. امروز تولد جسمم بود. 32 سال تموم شد. مث آب خوردن. اما هنوز روحم متولد نشده. هنوز یه جنینم که سالهاست تو رحم دنیاست. یه جنینم که هنوز دوست داره روز تولد جسمش رو معمولی نگذرونه. یه جنینم که از معمولی گذشتن این روز دلخور میشه. شاید یه روز بیاد که روحم متولد بشه و دیگه روز تولد جسمم از ذهنم پاک بشه. شاید یه روز بیاد که...
امروز ازدواجمون دو ساله شد. و میریم که سال سوم رو یجور متفاوت شروع کنیم. و شاید هم نه چندان متفاوت! البته تا زمانی که منش و فکر و احساسمون اینطوری باشه فکر نکنم تفاوتی ایجاد بشه. باید ببینیم چه پیش میاد. تا حالا زیادی خوب بودیم! بعضی وقتا فکر می کنم زیادی خوب بودنم یه جایی بی مزه و تکراری و بی ارزش میشه. نمی دونم. شاید هم بی ارزش نشه. بعضی وقتا احساساتم دلشون طغیان و عصیان می خواد...
+عادی شدن و عادی بودن رو دوست ندارم
+امروز همش خواب بودم
+شاید هم خودمو به خواب زده بودم!
رویای آبی کودکم...ما را در سایت رویای آبی کودکم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 291