
خیلی وقتا به این فکر می کنم که من از این زندگی که هی می گم چیست چیست چی می خوام و آخرش به این نتیجه میرسم که هیچی نمی خوام. خیلی وقتا می گم که من آرزویی ندارم. اما مگه میشه یه آدم هیچی از زندگی نخواد و آرزو نداشته باشه؟ آخه زیستن اینقدر پوچ و بی هدف هم مگه ارزش داره؟ برای همینه که خیلی وقتا نیستی رو ترجیح میدم! باید زندگیم پر از آرزو و خواسته باشه تا از نیستی فاصله بگیرم.
دلم می خواد حالا که هستم آرزو هم داشته باشم و از زندگی کلی چیز بخوام...اما اینکه چی ازش بخوام رو نمی دونم...
چی بخوام ینی؟
دلم یه عالمه گل می خواد. دلم یه بلبل می خواد
. دلم یه دشت پر از شقایق می خواد. دلم کلی بغل و بوسه از عزیزام می خواد. دلم می خواد با علیرضا و مهسا و مهدیه بخوابیم و قصه ی ماما تعریف کنیم و غش کنیم از خنده و من عشق کنم. دلم می خواد با امیر و طاها و ساینا منچ بازی کنیم و فدای خنده هاشون بشم. دلم می خواد با محمد صادق تو دل طبیعت ذوب بشیم و غرق لبخند جذاب و نگاه مهربون محمدرضا بشم. دلم می خواد امیررضا رو بغل کنم و بچسبونمش به قلبم و غرق بوسه های پی در پی کنم. دلم می خواد روی یه بالش با امیرحسین بخوابم و تا آخر دنیا با هم کارتون ببینیم. آخ که دلم چقد چیز می خواد...
دلم می خواد نقاشی بکشم. دلم می خواد عروسک ببافم. دلم می خواد کتاب بخونم. دلم می خواد یادگار دوست گوش بدم (الان بهش رسیدگی می کنم
) "قبولم کن و جانم بستان". دلم می خواد دوچرخه سواری کنم. دلم می خواد یک ساعت روبروی یه آبشار بشینم و به هجوم قطرات آب زل بزنم.
ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو
+دلم می خواد تا آخر آخرش ــحالا هر جا و هر وقت و هر جور که باشهــ عاشقی کنم.
رویای آبی کودکم...ما را در سایت رویای آبی کودکم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 146