چند روزی می شد که از تو خونه موندن حوصله م سر رفته بود و دوچرخه رو باد کرده بودم که صبح یا عصرا که هوا بهتره بزنم بیرون. اما حسش نمیومد...

بعد از یه هفته تنبلی و دل دل کردن بلاخره زدم بیرون و هوا و همه چی بس جوانمردانه خوشگل بود.

نمی دونم چرا وقتی تو خونه ام این همه از صفای بیرون غافلم
و وقتی میام بیرون همش به خودم می گم آخه چرا هر روز نمیزنی بیرون
؟
البته از وقتی موسی رفته سر کار کمبود پایه بیداد می کنه؟!
تنهایی دیگه بیرون رفتن نمی چسبه
دلم پایه های همیشیگیمو می خواد
کاش ح درویشی اینجا بود...فعلا که فقط مشغول زاییدنه![]()
ما را در سایت رویای آبی کودکم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 51