رویای آبی کودکم

خرید بک لینک
و شاید چندمین باره...که تصمیم گرفتم باشم و در تک تک لحظات نفس بکشم و زندگی کنم...هر بار سر اینکه زندگی چیست با بخش منفعل وجودم درگیر می شم و مدت ها اسیر قفس وهم نیستی از دنیای هستی جدا می مونم. بعد از این همه سال زندگی هنوز نتونستم به یک تعادل پویا از هستی برسم...خاک بر سرم!این همه زیبایی!این همه شور زندگی!پام به چی گیر کرده؟ رویای آبی کودکم...ادامه مطلب

ما را در سایت رویای آبی کودکم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 14:46

چند روزی می شد که از تو خونه موندن حوصله م سر رفته بود و دوچرخه رو باد کرده بودم که صبح یا عصرا که هوا بهتره بزنم بیرون. اما حسش نمیومد...بعد از یه هفته تنبلی و دل دل کردن بلاخره زدم بیرون و هوا و همه چی بس جوانمردانه خوشگل بود.نمی دونم چرا وقتی تو خونه ام این همه از صفای بیرون غافلم و وقتی میام بیرون همش به خودم می گم آخه چرا هر روز نمیزنی بیرون؟ البته از وقتی موسی رفته سر کار کمبود پایه بیداد می کنه؟! تنهایی دیگه بیرون رفتن نمی چسبهدلم پایه های همیشیگیمو می خواد کاش ح درویشی اینجا بود...فعلا که فقط مشغول زاییدنه رویای آبی کودکم...ادامه مطلب

ما را در سایت رویای آبی کودکم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 51 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:17

رنگ یکی از مهمترین چیزهاییه که منو تو این دنیا نگه داشته! و بعد از طبیعت که مملو از رنگه تنها چیزیه که منو سر ذوق میاره... رویای آبی کودکم...

ما را در سایت رویای آبی کودکم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:17

فک کنم صبح که در خونه رو باز کردم که به طبیعت یه سلام دوباره بدم این بنده خدا پای در حریم من نهاده و پشت پنجره گیر افتاده بود.اگه دوربین عکاسیم روبراه بود که به همین آسونی ولت نمی کردم بری زیباجون!+اسب شیطون: سنجاقک رویای آبی کودکم...ادامه مطلب

ما را در سایت رویای آبی کودکم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:17

از تاکسی پیاده شدم و مسیر بازارچه ماسال رو در پیش گرفتم از دور خانم های سبزی فروش رو می دیدم که به ردیف کنار هم بساط کردن و دسته های سبزی تازه ی محلی جلوشون خودنمایی می کرد. مثل همیشه برای بررسی تک تک بساطشون نمی رم و مستقیم پیش نزدیک ترین نفر توقف می کنم. چون فکر می کنم اگه ازش رد بشم اون ممکنه با خودش فکر کنه چرا از من نخرید. خخخ. خلاصه تصمیم سختیه وقتی چندتا چشم کاسب با محصولات مشابه چشم به راه مشتریه و تو از بینشون مجبور به انتخاب باشی. خلاصه چند تا دسته برداشتم و بعد فکر کردم بیشتر بردارم. کوله و سازمو گذاشتم کنار و یه پلاستیک پر کردم و یه 5 تومن اضافی هم بهش دادم و گفتم باقیش نمی خواد پس بدی. و رفتم. اما اون یه دسته سبزی دیگه پیشکش کرد تا قیمت فیت فیت بشه. وسایل و برداشتم و از جلوی بقیه سبزی فروشا رد شدم. خانم آخری بهم گفت این چیه دستت؟ گیتاره؟ گفتم تاره. گفت چرا برامون نمی زنی. یه نگاهی انداختم به دور و برم و گفتم آخه اینجا؟! من وسایلم زیاده باید برم. گفت اشکال نداره بیا اینا رو بذار اینجا خودت هم اینجا پیش من بشین. وسایلمو گذاشتم زمین و سازمو از جاش در اوردم و شروع کردم به دلینگ دلینگ کردن و آهنگ شب به گلستان تنها رو زدم. یه کاهوی کوچولو هم جایزه گرفتم. خخخخ. خانمای سبزی فروش خوششون اومد و برام دست زدن و گفتن شنبه بیا اینجا بساط کن. خخخخ. یکیشون با دلخوری اومد جلو گفت من نبودم پس من چی؟ گفتم دفعه بعد میام برات مخصوص تار می زنم. اونم گفت اره منم خواننده ام. تو بزن من می خونم. و شروع کرد به خوندن. خلاصه کلی برام دست تکون دادن و خداحافظی کردم و به سمت خونه راه افتادم. رویای آبی کودکم...ادامه مطلب

ما را در سایت رویای آبی کودکم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: يکشنبه 21 اسفند 1401 ساعت: 16:26

صفحه بندی