
حال و هوای این روزامون رو دوست دارم (جالبه پست قبلیم هم با همین جمله شروع کردم
اینم به صورت ناخودآگاه بود). بدون تنش. هوای خوب. امیدواری. با این حال چند روزیه خیلی تنبل شدم و فقط دلم می خواد بخوابم یا کله م رو فرو کنم تو گوشی پیامای گروه دوستانهمون رو بخونم. به نظرم آدم اگه تو بهشت هم باشه اگه هدفی نداشته باشه و کاری نکنه و راکد باشه حوصله ش سرمیره و ناامید میشه. من قرار بود همه پله های ترقی مربوط به نقاشی رو دوتا سه تا بپرم بالا. اما این تنبلی مث پشکل خودشو میندازه تو دست و بالم و حال و حوصله م رو می گیره. باید چندتا دستآویز الازم آور برای خودم قرار بدم تا بتونم اهدافم رو به صورت مستمر دنبال کنم.
+ خیلی دلم برای وبلاگم و روزنگاره هام تنگ شده. این همه اتفاق خوب حیفه تو گذشته گم بشن.
گوجه های خوشرنگ و خوشمزه من. البته چند روز پیش نوش جانمون شدند.

هر روز عصر غازی و نوک حنا و برفی دم در خونه منتظر من می مونن تا بیام ببرمشون تو کوچه علف بخورن. البته تو این عکس نوک حنا حضور نداره. امروز غافلگیرشون کردم و صبح هم بردمشون تا توی هوای بارونی با صفا برا خودشون کیف کنن و علف بخورن.

این دوتا جوجه سوگلی های من هستن که هر روز عصر تو ایوون میان رو پای من می شینن و استراحت می کنن. بزرگه فسقلیه و کوچیکه آقای امیدوار. حالا بعدا می گم چرا آقای امیدوار؟!

ما را در سایت رویای آبی کودکم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 290