بازگشت

خرید بک لینک

نمی دونم واقعا تو این مکان خاص چه حال و هوایی وجود داره که منو منگ و خمار می کنه. سال هاست که با در و دیوار و فرش این اتاق دچار همزادپنداری شدم. انرژی های با فاز مخالف و شاید یه سیاه چاله که همه ی رویاهامو می بلعه. باز هم برگشتم. از هر سمتی میرم باز پاهام به این سمت کشیده می شه و تا حالا بهم اثبات شده که این انرژی از انرژی تمام رویاهای بافته و نبافته ی من قوی تره (یه نفس عمیق). از دیروز داشتم به یه موضوعی فکر می کردم که نشأت گرفته از پروژه هفته پیشم بود. استفاده از پشکل حیوونا در سیمان! برای یک آن کلی رویای عجول هجوم آوردن به مغزم و با یه سرچ خیلی ساده در هم پاشیدن. مث اینکه قبلا خیلیا به این موضوع فکر کرده بودن و من نمی دونستم. تازگیا به هر چی فکر می کنم می رم سرچش می کنم و می بینم که قبل از من عده ی زیادی حتی ازش بهره برداری هم کردن. آخه چرا همه ی افکار منو قبلا یکی دیگه بهش رسیده. تازگیا به این نتیجه رسیدم که هیچ کدوم از این افکار مال من نیست و همش چیزاییه که قبلا یکی دیگه بهش فکر کرده. کاش مغزم گزینه ی ریست فکتوری داشت و صفر صفر از طبیعت وحشی شروع می کرد...

-بی خی

-چم

رویای آبی کودکم...

ما را در سایت رویای آبی کودکم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 307 تاريخ: پنجشنبه 6 دی 1397 ساعت: 7:34

صفحه بندی