بعضی وقتا برمی گردم به عقب و وبلاگم رو می خونم. واقعا بهترین کاری که توی عمرم برای دل خودم کردم حفظ و به روز کردن این وبلاگ بوده. همه ی شعرها و حرفا و احساساتم. با همشون یکی می شم. چون از ته دل خودم براومده و گرد زمان روشون نشسته. بیت بیت شعرهای حافظ و سعدی... سرشار از عشق...از اینکه خیلی وقت ها رویا آبی بودم و بعضی وقتا دلتنگی... این وبلاگ جای آه و اشک و عشق و احساسات منه. یه جورایی نقش سنگ صبور روزهای بی قراری...
+ ممنونم که بودی و هستی رویای آبی من...
و سعدی... این بزرگ مرد عاشق
هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر...که من از دست تو فردا بروم جای دگر
بامدادان که برون مینهم از منزل پای...حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر
هر کسی را سر چیزی و تمنای کسیست...ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر
زان که هرگز به جمال تو در آیینه وهم...متصور نشود صورت و بالای دگر
وامقی بود که دیوانه عذرایی بود...منم امروز و تویی وامق و عذرای دگر
وقت آنست که صحرا گل و سنبل گیرد...خلق بیرون شده هر قوم به صحرای دگر
بامدادان به تماشای چمن بیرون آی...تا فراغ از تو نماند به تماشای دگر
هر صباحی غمی از دور زمان پیش آید...گویم این نیز نهم بر سر غمهای دگر
بازگویم نه که دوران حیات این همه نیست...سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر
ما را در سایت رویای آبی کودکم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 260